رمان همین امشب نویسنده شادی داودی

با سلام

رمان بسیار زیبای همین امشب را میتونید در کافه رمان دنبال کنید لازم به ذکر است این رمان هرهفته روزهای دوشنبه به روز می شود.

=========================================

ماهرخ بلافاصله متوجه ی منظور مجید شد و با جدیت و سرعت خودش را از آغوش او بیرون کشید و با نگاهی جذاب و جدی مستقیم به چشمهای مجید خیره شد و گفت:مجید...من نه بچه ام...نه احمق...اگه میبینی اینطوری خودم رو توی بغلت میندازم یا حتی در مقابلت وقتی توی اتاق بوسیدیم مقاومتی نکردم یا حتی دیشب اون شوخی رو باهات موقع رقصیدن بقیه کردم همه و همه دلیلش اینه که میشناسمت و میدونم چه اخلاقی داری...شاید تا دو روز پیش نمیدونستم عاشقتم اما نسبت به رفتارت که کور نبودم...از وقتی یادمه خانوادهامون با هم رفت و آمد داشتن...اگه پسر بدی بودی مطمئن باش حتی با تصور اینکه سنم پایین تر از شماهاس اما اینو می فهمیدم که آدم درستی نیستی...تو فکر کردی من اونقدر بی شخصیتم که اجازه میدادم هر کسی غیر از تو بتونه در این شرایط قرار بگیره که میگی اگه هر کی دیگه جای من بود ال میکرد و بل میکرد و از من و موقعیتی که بهش میدادم سوءاستفاده میکرده؟!...یعنی تو فکر کردی من با هر کی از راه برسه همین صمیمتی که با تو دارم حس میکنم رو با اونم حس میکردم و بهش اجازه میدادم اینطوری مثل تو با من رفتار کنه؟!

http://www.cafe-roman.com/forum/showthread.php?t=8668

/ 5 نظر / 27 بازدید
شادي داودي

سپاسگزارم [گل]

مهسا

سلام شادی جون خواهشا فقط این هفته رو یه رمان دیگه هم بزار خواهش می کنم راستش من یه جورایی به این رمان وابسته شدم خواهشا یه این هفته رو یه رمان دیگه هم بزار لطفا اگه میشه همین امشب

mahya

اگر رمان کاملا می خواهید برید به سایت ( رمان همین امشب )و کاملش هست.

baran

رمان همين امشب

emma

رمان خیلی جذابیه